Showing posts with label شعروداستان. Show all posts
Showing posts with label شعروداستان. Show all posts

Tuesday, May 20, 2008

حکایات

در آداب تربیت و فواید خاموشی توامان –حکایت اول
در عنفوان جوانی چنان که افتد و دانی (یا شاید هم ندانی ،اگر خیلی درگیر درس و دختر بوده باشی) ما که به راهی دیگر رفته بودیم ،باورداشتیم چو نابینا و چاه است اگر خاموش بنشینی گناه است. حادثه ها رفت برما که البته یکی اش هم کفایت می کرد.چنانکه قمیشی گفته است جوان به حادثه ای پیر می شود گاهی . باری گذشت ایام و تجربت دوران آموخت آن کس که نداند و نخواهد که بداند را باید به حال خود رها کرد تا سزای کار خود بیند.مقصود از این سخن آنست که تو ای پسر اگر میدانی که میدانی یا فکر میکنی که میدانی با این جماعت جدل بی حاصل نکن که فقط وقت خود ضایع می گردانی
.......
درفواید دروغ
دروغی که حالت خوش کند
به زراستی کت مشوش کند
سعدی

گربه ای که دستش به گوشت نرسید .برای حفظ وجهه و در جواب شاهدان نبود که گفت گوشت بو میدهد. آن روز هیچ کس آنجا نبود که گربه ناتوان را ببیند.گربه بود و گوشت در طاقچه. این گربه برای کم کردن حسرت خودش ، گوشت را فاسد دانست.واین را مدام با خودش تکرار و برای دوستانش هم تعریف کرد. گفت و تکرار کرد تا خودش باور کند. عمل گربه یک مکانیزم روانی برای کاهش غم شکست بود که می توانیم اسمش را بگذاریم تخفیف خواسته 1. بعد از نرسیدن به خواسته ها در هر زمینه ای که باشد.احساس ما رابطه مستقیمی با اهمیت و بزرگی خواسته مان دارد.هرچه خواسته بزرگتر باشد شکست بزرگتر وغم هم بیشتراست . یکی از راههای کم کردن این غم ،کوچک دانستن شکست و لازمه کوچک دانستن شکست کوچک کردن خواسته است. یکی از روشن ترین مثال ها ی این حرکت را در ماجراهای عشقی می توان پیدا کرد . جملاتی مثل عیب نداره، چیزی که نشده ، حالا این نشد یکی دیگه چه از سوی خود فرد و چه از سوی اطرافیانش برای دلداری، بسیار استفاده می شود .در اینجا خواسته که پیش از این شاید بهترین و مناسبترین گزینه ممکن بوده ،حالا به یک گزینه هم طراز دیگر گزینه ها، به یکی از دیگران، تقلیل پیدا می کند . غصه هم، از غم نرسیدن به بهترین گزینه به غم نرسیدن به یکی از گزینه ها،تقلیل می یابد .برای محکم کاری برجسته کردن ایرادات قبلن نادیده گرفته شده هم مفید است .
1takhfife khaste

Wednesday, May 14, 2008

دیالوگ بین فرهنگ ها



همینجوری قدم زنون داشتم خیابون ویلا رو میومدم بالا گاهگداری جلوی مغازه های صنایع دستی هم می ایستادم و تماشا میکردم . یه دستی رو شونم خورد . برگشتم دیدم یه دونه آقای خارجی داره به یه ماشین اشاره میکنه و یه وات ایز نمیدونم فلانی هم میگفت. من فکر کردم این بنده خدا یا تاکسی میخاد یا شاید ماشین داره و این یکی بدجور پارک کرده نمی تونه ماشین اش رو بیاره بیرون . بهرحال گفتم .نو ایت ایزنت مای کار. بعد سرشو تکون تکون دادو گفت نو نو وات ایز نمیدونم فلان . جهت دستش رو که دیدم و کلمات سنتنس و مین و اینارو هم تشخیص دادم . فهمیدم که منظورش جمله ای هست که روشیشه عقب پرایده نوشته . حالا مونده بودم چی بهش بگم.رو شیشه نوشته شده بود
انا کلب الرقیه .
داشتم فکر میگردم حالا این واسه چی میخاد بدونه رو ماشین چی نوشته .نکنه جاسوسی چیزی باشه بخاد به وطن عزیزمون از طریق من ضربه بزنه .مخصوصن در این شرایط حساسی که مملکت داره. بعد یادم افتاد که یه بار جایی خوندم صادق زیبا کلام به پایان نامه یه خارجی برخورد کرده که روی اشعار شاه عباس صفوی بوده. گفتم شاید اینم همینجور باشه پایان نامش روی نوشته های اتومبیل هاست . دیدم فرصت خوبیه گوشه ای از فرهنگ خودمون رو براش توضیح بدم . با همدیگه تبادل فرهنگی کنیم . یادم نبود باید بگم آی ام داگ آف رقیه یا آی ام رقیه ز داگ . دیدم ممکنه سو تفاهم بشه گفتم. درایور رایتد آن هیز کار دت هی ایز اوه ساری -اینجا یادم اومد که اونا واسه سوم شخص دو تا ضمیر دارن -
گفتم هی ایز اور شی ایز داگ آف رقیه .انگلیسیش خوب نبود نفهمید . پرسید هی تینکس هی ایز داگ .
گفتم نو مستر ببین بی کرفول اتنشن پیلیز . دیس ایز آقا اینجا اغراق یادم نیومد . رلیجن و اینا رو بلد بودما ولی دیگه ارادت و باور مذهبی نمیدونستم چی میشه .
گفتم دیس ایز لاو .
مستر گفت اوه درایور لاوز داگز اند هی وانت تو بی داگ. اوه دیس ایزنت لاو دیس ایز مالیخولیا
گفتم نه بابا مستر هی ایز وری لاو این گاد اند ائمهدیس ایز ا وی تو سی اند اکسپلین هیز آی دیا
مسترکه خیلی کانفیوزد شده بود
گفت : اوه مای گاد-
شما در چنین موقعیتی چطوری موضوع نوشته رو توضیح میدادید؟

Thursday, January 10, 2008

گنده گویی





I. به موسیقی نمی شود فراجنسیتی نگاه کرد. صدای زن زیباست

II. اگه چشمات بگن آره ، اون کارا بازم محاله

III. به چیزی که دخالتی در بوجود آوردنش نداشته اید.نه افتخار کنید و نه از ان خجالت بکشیدمثل قد ،فرم بینی، تخت جمشید ، ملیت ، زبان ، شهر ، محله ، پدر ، رنگ چشم ،رنگ پوست و از این قبیل

IV. وقتی لذتی در به رخ کشیدن - دیدید گفتم- نیست تنها زجر انتظار پیش آمد فاجعه محتوم باقی می ماند از بیشتر دانستن و زودتر دیدن

V. وقت تون رو صرف توضیح خر نبودنتون نکنید

VI. دو چیز بی نهایت ، حماقت و وقاحت

VII. قطعه اش مهم نیست. ولی حتمن دو طبقه باشد . یکی برای خودم و یکی برای آرزوهایی که با خود می برم

VIII. یازده سال نماز قضا دارم پدرم برایم بخاند

IX. روح شاه مشنگ شاد که اگر بود الان پاسپورت ما رو داده بود رفته بودیم

X. وقتی فلافل شیشصد تومن باشه همبرگر نمی تونه هفتصد و پنجاه تومن باشه

XI. مملکت حساب کتاب داره ، الکی که نیس!

XII. شما به فکر باغچه خودت باش ، من خودم فوق مهندس زراعت ام

XIII. روزی دوباره ما و صدای کلاغ ها

XIV. میزان برهنگی خواننده با کیفیت کارش نسبت عکس دارد
XV. چه ابلهی ست آنکه می اندیشد ما تحمل چند ساعت گرسنگی را نداریم

Monday, August 20, 2007

حکایت گوسفندی که می گریست



یه روز چند تا گوسفند رو پشت یه وانت دیدم یکیشون داشت گریه میکرد.
گفتم عزیزم چرا گریه میکنی؟
میخای بری جلو بشینی؟
گفت نه
گفتم گرسنه ای یونجه میخای ؟
گفت نه
گفتم جائیت ناراحته، اسیدوز کردی؟
گفت نه
گفتم موقع پشم چینی زخمیت کردن؟
گفت نه
گفتم پس چی شده چرا گریه میکنی؟
گفت مارو دارن می برن سلاخ خونه ولی هیچکدوم از اینا عین خیالشون هم نیست

عالیجناب نفخ کرده



نظر به استقبال امت همیشه در صحنه
داستان قسمت هفته آینده پربیننده ترین سریال تلویزیون
جواهری در قصر یا همان یانگوم
دراین قسمت عالیجناب دچار سوهاضمه می شود و کل دربار بسیج می شوند برای بهبودی ایشان
سکانسهای برگزیده
روز .داخلی .یکی از اتاقهای قصر
بانو سوچویی سراسیمه وارد می شود
بانو سوچویی: عالیجناب غذاشون رو نخوردن
بانوی اول آشپزخانه با چهره ای هراسان: وای عجب فاجعه ای ! ولیعهد هم سه دقیقه است شیرشان را خورده اند ولی هنوز آروغ نزده اند.
بانوی اول: باید مراتب را جهت تصمیم گیری در شورای عالی پزشکان سلطنتی مطرح کنیم.
روز. داخلی . شورای پزشکان سلطنتی
بانوی اول: بنظر شما چه باید کرد عالیجناب از صبح تابحال چیزی میل نفرموده اند.
پزشک هوشی مین1: من جوشانده گل سانگ رو توصیه می کنم.
پزشک مانو تسه دونگ : من پیشنهاد می کنم از طب سوزنی استفاده کنیم من شخصن حاضرم این وظیفه خطیر را برعهده بگیرم .
پزشک بروس لی: چطور؟ آیا شرایط جسمی عالیجناب مناسب این کار هست؟
پزشک مانو تسه دونگ: بله. بایک سوزن یک وجب بالاتر از ناف عالیجناب را سوراخ می کنیم بادشون خالی میشه و حالشون جا میاد
پزشک بروس لی : همکار محترم عنایت دارید که طب سوزنی اصلن مقوله دیگری است .با سوزن های خیلی ظریف نقاطی از سلسله اعصاب بدن را تحت تاثیر قرار می دهیم . این که شما می فرمایید سوند و پیچ گوشتی است و برای نفخ یونجه گاو وگوسفند بکار می رود.2
پزشک مانو تسه دونگ: آها !
پزشک جکی چان: من از اول مخالف حضور فارغ التحصیلان دانشگاه آزاد در شورای پزشکان سلطنتی بودم.
پزشک هوشی مین یواشکی چیزی در گوش پزشک جکی چان زمزمه می کند.
پزشک چان چی: اجازه بدید ببینیم یانگوم چه نظری داره.
پزشکیار یانگوم: من جوشانده ای از کوبیده ریشه بید را پیشنهاد می کنم.
عالیجناب داروی یانگوم را میل می فرمایند و حالشان خوب می شود.
این قسمت سریال تمام می شود.
البته کارگردان برا یکنواخت نشدن سریال از چند داستان فرعی هم استفاده کرده است مثل عشق افسر گارد سلطنتی به یانگوم ،که بدلایلی که از ما بهتران می دانند حذف می شود و تماشاگر ایرانی تنها اجازه دارد ماجرای گاز معده عالیجناب ،زاییدن زن عالیجناب، غذانخوردن مادر عالیجناب ،یا بی اشتهایی عالیجناب را دنبال کند .
1. ببخشید دیگه من اسم چینی کم آوردم هرچی بلد بودم استفاده کردم2. متاسقانه در دربارهای طاغوتی شایسته سالاری رعایت نمی شود وزیر بلاد خارجه پزشک اطفال وزیر جنگ مهندس دامپروری و ... هستند پزشکهوشی مین هم به پزشک جکی چان یاد آوری کردن که پزشک مائو خواهر زاده وزیر دربار هستند. البته تمام این افراد از چاکران عالیجناب و کاملا متعهد به ایشان هستند

Friday, July 20, 2007

دو کلاغ


فقط برای لبخند تو*
نشسته بودم تو ایستگاه منتظر اتوبوس بودم. صدای حرف زدن شنیدم نگاه کردم بالای سرم دیدم دو تا کلاغ نشستند روی سیم هایn برق حرف می زنند .
یکی از کلاغ ها گفت : خاهر!
اون یکی گفت : جان خاهر ؟
اولی گفت : خاهر جان تو این پسر را میشناسی ؟
دومی گفت: کدوم همین پسره زولیده که صورتش رو نشسته و شلوار جین اش آویزونه؟
من از پایین دادزدم: اولن که صورتم رو شستم دومن که من اصلن از این تیریپ آویزونا خوشم نمیاد بعدشم اصلنم شلوار من آویزون نیس.
دومی گفت : واه واه چه بی ادبم هست!
اولی گفت : خاهر این پسر عاشق یه دختری شده ،آقای دیو خوش تیپ هم دختره رو تو کوه سبلان زندانی کرده، الان هم واسه اینه که اعصابش خیلی داغونه !
دومی گفت : حالا چرا زندانی کرده؟
من گفتم : بابا این حرفا رو بی خیال شید زود بگید من چیکار کنم ؟ الان اتوبوس میاد ها ! کلید کجاست؟ جایی رو باید بکنم؟ خواستید پرواز کنید موقع پریدن از درخت برگی میوفته پایین ؟
اولی گفت: بمیرم برات مثل اینکه خیلی عاشقی ها ، نمی بینی مارو درخت نیستم رو سیم برق نشستیم.

دومی گفت: شایدم واسه اینه که داستان زیاد میخونی
گفتم : خب یکی از پرهاتون رو بندازید .
دومی گفت: عزیزم ما سیمرغ که نیستیم ، کلاغیم.
اولی گفت : اینم که از موضوع تو خبرداریم ،واسه اینه که کلاغیم . کلاغا از همه چی خبر دارن.
گفتم : پس حالا من چیکار کنم؟ کاری واسه من نمی تونید بکنید؟
گفتند : نع ، نع

Monday, February 12, 2007

تقدیم به قاطرهای دربند دربند الاغ

پاها را اگر توان همراهی نبود
نگاهم بدرقه ات-چشمانی بی اشک بی غصه-
و تکه ای از قلبم
وای چه شاعرانه شد!
(قلب فقط وسیله پمپاژ خون است و مرکز احساسات نیم کره سمت چپ مغز می باشد.
توضیح از بنده نگارنده به استناد تحقیقات علما)
تکه اش را هم با خود ببری می میرم
ولی همین مغز که یک تخته اش هم کم است
و هنوز نفهمیدم
از اول نبود یا گم اش کردم
روی مابقی تخته ها ،مثل نیمکت های مدرسه اسم تورا نوشته ام
راستش را بخواهی ؛که تابحال هم غیر از این نبوده
نمی دانم کی و چطور، خودبخود نوشته شد

شاعر اگر بودم ،دروغ مجاز می شد به نام یک صنعت ادبی
و می شد در شعرم تمامی ستاره ها و گلها را به پایت بریزم
یا سوار قالیچه پرنده ات کنم
برویم به سرزمینی که ارزش خاک و سنگ در آن کمتر از احساس دو انسان باشد
و اگر وزن شعر اجازه می داد کمی کوههارا به دوش بکشم

ولیکن

این کارا بازم محاله
حتی
اگه چشمات بگن آره

با تو ماندن آرزوست
اما محال نیست

شاید هم آمدم!

به قول رضا موتوری راس راسی عاشقت شدم
بقول مجید ظروفچی بلا روزگاریه عاشقیت
و بقول آقای سعدی
وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من
تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
اینم بهش میگن تضمین

Friday, August 11, 2006

غم بی پایان مرد تنها

پای پیاده
دیر رسیدم
شاهزاده سوار بر اسب
پریزاده را با خود برد