Friday, March 27, 2009

روایت دیگری از یک ضرب المثل

وقتی دیوانگان دسته جمعی چاه را از سنگ پر می کنند
از دست دو سه تا عاقل کاری ساخته نیست

Sunday, February 15, 2009

در لزوم ترجمه از زبان زنانه به زبان فارسی

رابین لی کاف در یکی از مقاله های اولیه خود در موردنمود نقش های جنسیت در تفاوتهای موجود بین گفتار مردان و زنان نوشت که اصولا زنان به راستی ((زبان متفاوتی )) نسبت به مردان دارند ،که در تمام سطوح زبانی: واجی، نحوی، معنایی و کاربردی دارای تفاوت هایی است
جنبه های سیاسی زبان شناسی /فردریک نیو مایر/ نشر نی/ص 136
نه: نه
نه: شاید
نه: نمیدونم
نه: آره، ولی تو باید بیشتر اصرار کنی
نه: و خیلی چیزهای دیگر

شایدم دلیلش همین بوده!


قسمتی از گفتگوی مریم بهجت تبریزی فرزند شهریار با نشریه شهروند امروز

Friday, January 23, 2009

.

این روزا ؛ روزنامه ها ، نخوانده باطله اند

Saturday, January 10, 2009

.

ما که می دانیم می دانیم ،عجب مصیبتی داریم با شمایی که نمی دانید نمی دانید

Thursday, December 11, 2008

.

باور کن
هیچ لزومی به وجود نقطه سوم حرف چ نیست

Friday, December 5, 2008

Friday, November 28, 2008

خرافه ستیزی سازمان اوقاف

من که خیری ارجح از فتوسنتز در این دنیا نمی شناسم.ولی وقتی جمله / این درختان قطع و چوب آن در امور خیریه استفاده میشود. آقای اشکوری مدیر کل اوقاف استان گیلان را خاندم
سعی کردم مصادیقی برای این امور خیریه بیابم. ایشان خبر از شناسایی چهل درخت مقدس نما داده و وعده کرده است این درختان- که احتمالا از همان هایی هستند که در مناطق مختلف ایران دارای اثر شفا بخشی و کارگشایی شناخته شده اند و مردم به آنها دعا یا نواری از پارچه می بندند - در آینده قطع خواهند شد و چوب شان در امور خیریه استفاده خواهد شد . فکرکردم شاید از چوب درختان در ساخت منبر استفاده شود تا یک روحانی بر فراز آن بنشیند و برای ما جسمانی ها از حقیقت بگوید تا از خرافات رها شویم یا ازاین چوب ها ، در و پنجره برای امامزاده ها خواهند ساخت. .یا از چوب در کارهای معرق و منبت استفاده کنند. بازهم با توجه به سازمان حج و اوقاف .محتوای تابلوها نمی تواند تصاویر مینیاتوری باشد. پس میماند اینکه آیه زنده خدا را تبدیل کنند به تابلویی از آیات قرآن. در سرزمینی که تنها منبع آب ، قناتی است که آب را از کیلومتر ها دورتر به محل زندگی آورده . و تقسیم آب با جویی که از میان کوچه ها می گذرد بوده است . کراهت انداختن آب دهان در آب جوی در حقیقت یک توصیه بهداشتی بوده که در نبود اداره بهداشت عمومی . به توصیه ای اخلاقی مذهبی تبدیل شده تا ضمانت اجرایی بیشتری داشته باشد .. چیزی مشابه مقدس شدن گاو در هندوستان .و این تقدیس در حقیقت برای حفظ درخت بوده. عکس کاری که سازمان حج و اوقاف انجام می دهد. تلویزیون ایران تمام برنامه هایش چرت نیست . نوروز امسال شبکه چهار مستندی نشان میداد درباره درختان مقدس .به جمعیتی از درختان ارس در اطراف تهران اشاره شد که به باور اهالی محل مقدس بودند و حتی داستانهایی از مرگ کسانی که برای قطع درختان به کوه رفته بودند تعریف میکردند.نتیجه این باور هم این بوده که این گونه کمیاب، هنوز هست.
. چند خطی از کتاب جامعه های انسانی /نشر نیگاوهای مقدس هند: نقش جهان بینی در سازگاری با محیطدر جامعه ای که ده ها میلیون نفر از مردم هر شب سرگرسنه بر زمین می گذارند ، پیروان وفادار کیش هندی که اکثر جمعیت هند را تشکیل می دهند حتی از خاطرشان هم نمی گذرد که می توان یکی از پنجاه و چهار میلیون راس گاو موجود در آن سرزمین را برای تامین خوراک ذبح کرد . برای یک هندی ، کشتن گاو حتی از قتل نفس هم کفرآمیز تر است.ماروین هریس ، یکی از پیشبران پرحرارت نظریه بومشناختی- تکاملی ، برای یافتن توضیحی بر این اعتقاد باطل نما به مطالعه ای جدی همت گماشته است. وی به طور کلی ناپذیرفتنی می داند که جهان بینی معینی خودسرانه و بدون ارتباط با زندگی اجتماعی یا تجربیات گذشته اعضای جامعه تحول یابد . به گمان وی ، اعتقادی به گستردگی و پابرجایی اعتقاد هندیان به کفرآمیز بودن کشتار گاو لزوما باید ارزشی عملی و پراهمیت در زندگی اجتماعی انان داشته باشد.در کتابی زیر عنوان گاوها، خوک ها، جنگل ها و جادوگران ، یا چیستان های فرهنگی ، ماروین هریس نتایج تجزیه و تحلیل هایی را که در این باب به عمل آورده مطرح می سازد .یکی از یافته های او این است که گاو در زندگی اعضای جامعه هندی ارزش اقتصادی عظیمی دارد. هرگاو یک روستایی هندی در حقیقت کارخانه ای است که محصولات اش عبارت است از:مواد خوراکی شیر و کره مواد سوختنی برای پخت و پز-فضولات خشک شده گاو با حرارت تمیز و ملایمی که ایجاد می کند.برای این منظور بسیار مناسب است –کف پوش -خمیر حاصل از خیساندن فضولات گاو در آب وسپس خشکاندن آن ، پوشش موثری برای سطوح خاکی به دست می دهد که به آسانی قابل روییدن است. و مهم تر از همه ورزو گاو نر برای بارکشی و گاوآهن روستاییان .هریس در ضمن خاطرنشان می کند که کمتر از بیست درصد موادی که گاوهای هندی مصرف می کنند . برای انسان ها هم خاصیت غذایی دارد. پس به طور کلی گاو مواد کم ارزش از نظر روستاییان هندی را به فرآوره های بسیار پرارزش مبدل می کند.با این وصف ، هرچند دهقانان هندی به روشنی می بینند که یک گاو زنده و باروربرای خود و فرزندانشان ارزشمند تر از گوشت خوراکی همین گاو است. باز طبیعی خواهد بود که به هنگام قحطی و گرسنگی شدید تمام سودمندی های فوق الذکر را نادیده بگیرند و به ذبح گاو روی بیاورند. ولی ممنوعیت مذهبی کشتار گاو نوعی راهکار نیرومند فرهنگی است که این حیوانات را حتی در نومید کننده ترین قحطی ها زیر سپر دفاعی خود قرار می دهد و بدین ترتیب از نابودی یک منبع اقتصادی پر ارزش جلوگیری می کند . کوتاه سخن ، مفهوم هندی تقدس گاو بر اساس تجربه نسل هایی بی شمار از مردم هند
استوار شده و هنوز هم خواص عملی خود را از دست نداده است
...........
پیشنهاد/ فکر کنید درباره باورهایی که قطعی ،بدیهی،ازلی ابدی ، ومقدس می دانید .مخصوصن وقتی که می خاهید آنها را توصیه کنید . درباره شان بحث کنید تبلیغ کنید یا برایشان بجنگید و قبل از اینکه کسی را بکشید

بیانیه / با شرایط فعلی ،تک تک درختان ایران مقدس هستند . حتی درناحیه شمال رشته کوه البرز هم درختان مقدس هستند . سیل های چند سال اخیر منطقه شمال بی تاثیر از خشم خدایان از پاک تراشی قسمت هایی از جنگ ها نبوده است .
احتمال / هرچیز مقدسی شاید ریشه در گذشته و شرایط زمانی و مکانی خاصی داشته باشد . ممکن است کارکردش را تا زمان حال حفظ کرده باشد . یا از دست داده باشد. کسی که چیز مقدسی مربوط به یک فرهنگ و جغرافیای و زمان خاص را به همه جا تعمیم بدهد که احتمالن آن کارکردهارا نخاهد داشت و از آن بدتر به ریشه باورهایش فکر نکند اشتباه کرده
سئوال / واقعن آدم باید یک صفحه بنویسد تا نظرش در مورد احمقانه بودن یک فکر یا عمل را بگوید .رد این طرح نیازی به بحث و استدلال دارد؟
شعار / با شعوران ایران متحد شوید

Wednesday, September 24, 2008

همیشه خواب ها از ارتفاع ساده لوحی خود پرت می شوند



سخنان حجت الاسلام حسنی از موضوعات به غایت دست مالی شده چند سال اخیر است . من اما قصد لطیفه گویی ندارم. ابتدا فرمایشات ایشان که آن زمان نماینده مردم اورمیه در مجلس بوده اند را به بعنوان مشتی نمونه خروار و میانگین ذهنیت بعضی افراد حاضر در حکومت در کل این سالها به نقل از روزنامه کیهان بیست و یک تیرماه هزارو سیصد و پنجاه و نه بخانید تا به موضوع اصلی برسیم
//مابا طرحی که در دست داریم انشالله سعی خواهیم کرد دو یا سه سد در مناطق مختلف مستعد احداث کنیم و همینطور چاههای عمیق و نیمه عمیق تا بتوانیم زمینهای بیشتری را زیر کشت ببریم. ....مسئله دیگر احداث و تکمیل راهی است که قرار است بروی دریاچه ارومیه زده شود .که این راه استان آذربایجان غربی را به آذربایجان شرقی متصل میکند . و از ضروریات است ....همین چند وقت پیش بنده بیکی از نقاط اطراف تهران مسافرتی کرده بودم و پیش خودم حساب کردم اگر در این منطقه چهارصد حلقه چاه عمیق زده شود و در کنار آن بیست آبادی تاسیس کنیم و همچنین کلیه امکانات کشاورزی را از قبیل تراکتور ،بذر و غیره در اختیار انها قرار دهیم قادر هستیم که با این عمل بمقدار بسیار بسیار زیادی سطح تولیدات کشاورزی رابالا ببریم//عنایت دارید که. ایشان پیش خودش حساب کرده، و به نتیجه رسیده که بمقدار بسیار بسیار زیادی تولیدات کشاورزی را بالا خواهد برد .حالا بماند که آخر آخر استدلال مدافعان نفس وجود روحانیت، این است که می گویند :ببینم مگر شما برای هرکاری به متخصص اش رجوع نمیکنید بیمار می شوید به نزد پزشک می روید. روحانی هم متخصص فقه و قرآن است .همه کس قدرت استنباط احکام را ازمنابع دینی ندارند . وهمانطور که هرکسی نمی تواند به تشخیص خودش کار پزشکی انجام دهد . برای امور دینی هم باید به متخصص این موضوع که روحانی است مراجعه کردولی اینجا ایشان تمام مسایل اقتصادی . زمین شناسی. اکولوژیکی . زیست شناسی . کشاورزی عمرانی موارد ذکر شده را خودش به تنهایی حساب کرده است.فریب یا توهم، سخنران و دوستان حرفهایشان را زدند و دسته جمعی به اینجا رسیدیم. برای من بیشتراز ذهنیت گوینده، ذهنیت شنونده آن زمان جالب توجه است. احتمالن با هیجان و خوشحالی گفته وای چه خوب ! چه بسا یک تکبیری هم سرداده باشد . اینجا قصدم ذکر مصیبت گذشته نیست. پس برای اطلاعات بیشتر درباره اثرات امر ضروری احداث جاده شهید کلانتری ، و یا میان گذر تالاب انزلی که آنرا و شاید تمام پروژه های مشابه را هم احتمالن یک نفر پیش خودش حساب کرده است. رجوع کنید به کارشناسان محیط زیست غیر شاغل در دولت . یا در حد اطلاعات عمومی به روزنامه کارگزاران یکشنبه پنج خرداد هشتاد و هفتموضوع اصلی از نظر من دروغ دوستی مردم است. اینجاست که اظهارات افرادی مثل دکتر سهراب سبحانی کارشناس امور نفتی در تفسیر خبر صدای آمریکا خطرناک می شود که می گوید .// اگر این حکومت عوض بشه آدم لایق بیاد سرکار من قول شرف به شما میدم آقای چالنگی با این پتانسیل موجود با این ملت باهوش با این نسل جوان با این .... ظرف دوسال کشور به بهشت تبدیل میشه//مشکل اینجاست همانطور که قداست روحانیون زیر سئوال رفت اگر ایران بهشت نشود و شرافت دکتر هم زیر سئوال برود دردی از ما دوا نمی شود. عوام فریبی یا با مثبت اندیشی، توهم.مختص به گروه خاصی نیست. آنطرف تر کومونیست کارگری ها که بنظر من موجودات خیلی خطرناک تری هستند بخاطر اینکه ایشان توهم محض هستند و توهم واقعن چیز خطرناکی است. من ماجرای جوانی را شنیده ام که توهم کرده بود می تواند پرواز کند و از پنجره طبقه سوم بیرون پریده بود یا دیگری که توهم کرده بود و از ماشین در حال حرکت پیاده شده بود ..می توانید نتیجه توهم افرادی که می خواستند فقر و چیزهای بد دیگر را ریشه کن کنند ببینید. قرار بود اوضاع بقدری خوب شود که دیگر هیچ زندانی وجود نداشته باشد .در این مورد رجوع کنید به مصاحبه معصومه ابتکار از دانشجویان خط امام و تسخیر کنندگان لانه جاسوسی و رییس سابق سازمان مخیط زیست با روزنامه حیات نو .وبعد تصور کنید نتیجه توهمات آنطرفی هارا ، حمید تقوایی از دو موسس اصلی این حزب در مورد لغو کار مزدی و باقی مسایل مثل میزند.// یه بچه میره سوپرمارکت میگه اینو میخام میره برش میداره نمیفهمه ندارم یعنی چی اون میخاد برای اون مالکیت معنی نداره کل جامعه باید همین باشه هرکسی بره سوپر مارکت به اندازه نیازش برداره . // قریب به مضمون برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به هاتبرد شش کانال جدیدمن فکر کردم مثلا تعداد پرتقالهای تولیدی که به اندازه مردم نیست. اگر هم باشد و به هرکس یک پرتقال و یک موز و الی آخر برسد. کسی که پرتقال دوست نداشته باشد .می خواهد پرتقال اش را با مثلا توت فرنگی معاوضه کند. چند توت فرنگی در مقابل چند پرتقال ؟ و چه کسی تعیین می کند که چه کسی مسئول تقسیم پرتقال ها باشد و چه کسی صلاحیت دارد میزان نیاز و میزان توان افراد را تعیین کند که بعدش بشود- از هرکس به اندازه توانش و به هرکس به اندازه نیازش .مناسبات قبلی ظرف مدت کوتاهی برمی گردند.من یکی که اگر به اختیار خودم باشد .می خواهم صبح تا ظهر کتاب بخانم بعد از ظهر فیلم ببینم و عصرها هم باغبانی کنم. دوست ندارم کار کنم.ولی مشکل اینجاست که یک نفر باید سوپر مارکت هارا پر کند و یک نفر کتاب چاپ کند و یک نفر هم مراقب درختان پرتقال باشداصل مطلب اینکه همه وعده بهشت می دهند .به قول معروف شنونده باید عاقل باشد . وقتی وعده داده میشد دلخوش نباشید که فقط آب و برق و اتوبوس مجانی خواهد شد چیزهای دیگر هم درست خواهد شد . وقتی همین چند سال پیش وعده داده شد که هزینه خدمات دولتی افزایش نخواهد یافت یا قیمت بنزین مطابق قانون قبلی افزایش پلکانی نخواهد داشت . شنوندگانی هم بودند که خوششان می آمد و هورا می کشیدند . و فکر نمی کردند بالاخره این آب و برق که مجانی بدست نمی آید که مجانی تقسیم شود.حکایت ما حکایت قدیمی دختری ست که گول خورده بود . پرسیدند چطور گول خوردی گفت پسرعمه ای داشتم خوش قیافه و خوش هیکل که از شهرستان آمده بود و شب را خانه ما مانده بود . شب بیدار شدم، تشنه ام شده بود . (آنزمان کاسه آبی هم شبها بالای سرشان میگذاشتند ) رفتم به اتاقی که پسرعمه خابیده بود همینطور که داشتم آب میخوردم گول خوردم.ملت هم دردوره های مختلف نشان داده که تمایل زیادی برای گول خوردن دارد.مخصوصن وقتی که وعده های شیرین مجانی در کار باشد. مثل آب و برق رایگان یا اتوبوس رایگان یا این اواخر در شکلی دیگر وعده شیرین تثبیت قیمت ها
قابل توجه فعالین سیاسی، رویا هرچه زیباتر و دروغ هرچه بزرگتر پذیرفتنی تر
و قابل توجه ملت، توهم هرچه بزرگتر خطرناک تر

Saturday, August 30, 2008

خاطرات یک سهامدار تاریخ نخانده



از خدا که پنهان نیست از شما هم نباشد .در نوجوانی چند باری شد که برای نمایش آدم حسابی بودن ، کتاب یا مجله ای دست می گرفتم با وجود اینکه میدانستم موقعیتی برای خاندن پیدا نخاهم کرد. این روزها ولی ،نات اونلی روزنامه خاندن چیزی به فهم و شعورم اضافه نمیکند..بات آلسودر اکثر موارد احساس میکنم دارد به شعورم هم توهین می شود . با روزنامه خاندن احساسی شبیه دیدن بیست و سی به آدم دست میدهد..
آخرین بار پرویز گیلانی ،یک سهامدار در شماره پنجاه و یکم نشریه شهروند امروز دریک متن واقع نما و جدی در قالب خاطره ای از دوران کودکی اش که به زمان حال هم وصلش کرده بود. به شعور من توهین کرد .
متن را در سایت شهروند امروز نیافتم .اسکن شده اش را گذاشتم.خلاصه اش این است که: یحیی پسر عصمت خانم در زمان ناآرامی های جنگل سیاهکل گم می شود. بیست و پنج سال بعد با ساک برزنتی و کلاه روسی باز می گردد و معلوم می شود این مدت در شوروی بوده .آقای پرویز گیلانی و برادرشان خسرو مامور می شوند یحیی را با بافت جدید روستا و شکل و شمایل جدید شهر آشنا کنند .برای یحیی همه چیز تازگی دارد . به هرکجا که می رود ، خانه رحمان مرادی و باغ ابراهیم یا شالی کوبی مش رحمان چیزی زیر لب زمزمه می کند . تا اینکه به تراکتور پدر محمد عباسی همکلاسی پرویز گیلانی می رسد. روی تراکتور تف می اندازد و می گوید .بی پدرها از کجا آورده اید. چرا من باید بخاطر شماها زندان بروم و شماها خوب زندگی کنید. به روایت آقای گیلانی عقده و نفرت یحیی تا جایی ادامه پیدا می کند که یک شب آقا پرویز می بیند پدر محمد عباسی دارد یحیی را بخاطر شاشیدن روی تراکتورش کتک می زند . بعد آقای گیلانی اتفاقی در زمان حال را تعریف می کند. ایشان که برای اجاره یک انبار به جنوب شهر رفته بوده. می بیند نوجوانی دارد روی رینگ نقره ای ماکسیمای مشکی رنگ ایشان می شاشد. و با میخ یا چیز دیگری روی کاپوت ماشین خط می اندازد .آقای گیلانی نوجوان را می گیرد ابتدا می خواهد له اش کند اما خودش را کنترل می کند .از نوجوان می پرسد چرا همچین غلطی کردی نوجوان می گوید –ازکجا آورده ای ! بابا یحیی می گوید سرمایه دارها کثیف هستند.آقا یحیی پسرک را ول می کند و سیگاری آتش می زند . این متن را نمیدانم خاطره بگویم یا داستانی به سبک رئالیسم جادویی
بهرحال مشخص است که واقعی نیست و آقای گیلانی برای جذاب تر شدن حرف اصلی اش این شیوه را برگزیده .ایشان ولی هم دروغ گفته و هم راست نگفته . هیچ توضیحی برای مرتبط کردن همولایتی دیوانه شان که در شوروی یک پیرزن را هم کشته به واقعه سیاهکل نمی دهد. تصویری که از یکی ازمرتبطین به سیاهکل میدهد. فردی عقده ای ،طلبکار از مردم،مخالف با پیشرفت است. حرف اصلی همین است اتهامی تکراری برای تمام کسانی که زیر عنوان سوسیالیسم جای می گیرند.
نوجوان شاشو را هم باید احتمالن سمبل چپ های امروزی یا مخالفین سرمایه داری بگیریم که شاشیدن ودشمنی با سرمایه داری را از پدر و نسل قبلی به ارث برده اند .
ولی هواداران این تفکراگر طلبکار مردم بودند . اسم خودشان را نمی گذاشتند فدایی خلق . درواقعه سیاهکل سه نفر از چریک ها توسط روستاییان دستگیر شدند.ولی از اسلحه شان علیه مردم استفاده نکردند
قرار بود موتور کوچک موتور بزرگ را به حرکت دربیاورد که نشد. اینکه در ارزیابی شان از شرایط اشتباه کردند حرف دیگری ست ولی مطمئنا اکثریت چپ ها گداگشنه هایی نبودندکه عرضه پولدار شدن ندارندواین برایشان عقده شده باشد .اتفاقن بیشتراینها از طبقه متوسط شهری و فارغ التحصیل یا دانشجوی دانشگاه بودند که امکان ورود به سیستم را هم داشتند .1
کما اینکه الان هم همینطور است ولی شاید اگربا پرایدشان سر چهارراه می رسند نمی توانند کودکان دست فروش را نبینند. و فقط به فکر تبدیل ماکسیمایشان به سانتافه باشند.
از پرویز گیلانی بزرگترها ایرادات بزرگتری به سوسیالیسم به تفکر چپ و مخالفین با سرمایه داری گرفتند.اتهام بهره وری پایین یا عدم همخوانی آرمانهای سوسیالیسم با فطرت انسان به مراتب بیشتر جای صحبت دارد .حتی پل سویزی هم به ضرورت آفریدن انسان نوین برای ساختن دنیایی نو** اشاره می کند .
پرویز گیلانی به خودی خود اهمیتی ندارد .اهمیت اینجور نوشته ها در مخاطبین نشریه است . کسانی که نه مارکس خوانده اند و نه مثلن جامعه باز و دشمنان آن را. نوجوانانی که پیش زمینه ای ندارند و احیانا بعد از این هربار درباره چپ ،سرمایه داری و سیاهکل چیزی بخانند یا بشنوند یاد آقا یحیی می افتند. و مخالفین سرمایه داری را افرادی که عرضه پولدار شدن ندارند میشناسند . که چشم دیدن رفاه و خوشی دیگران را هم ندارند.
باورمن این است که فعلن دنیا جای بهتری نمی تواند بشود .ولی با ادامه حاکمیت ایشان و عقبه ایشان و دوستانی که با وجود اختلاف نظرهایی که دارند اگر گوشت همدیگر را بخورند استخان همدیگر را دور نمی اندازند .ایران حتمن جای بدتری خواهد شد.
دفاع از سرمایه داری مال جایی ست که اقتصاد آزاد و رقابتی برقرار است . جایی که اغلب پولدارترها فرصت طلبان خلاق هستند جایی که دیگران هم کنار آقای گیلانی و دوستانشان اجازه چاپ افکار و خاطراتشان را دارشته باشند .نه جایی که اقتصادی فاسد ،نیمه پنهان، غیر رقابتی و رانتی دارد و پولدارترها این کسانی هستند که می بینیم .

1مقاله تراژدی چپ در کتاب تاملی برمدرنیته ایرانی نوشته علی میرسپاسی
2یادواره پل سوییزی انتشارات بازتاب نگار
3 مشخصات و عکس افراد درگیر در ماجرای سیاهکل همراه با شرح کوتاهی در روزنامه کیهان نوزدهم بهمن پنجاه و هفت چاپ شده است
نوشته آقای گیلانی با عنوان آقا یحیی در سایت شخصی شان

رهنمود به جنبش دانشجویی

یک دختر زندگی مرا متحول کرد .ماجرا از این قرار بود که رفته بودم باطری برای دوربین ام بخرم. به خانم فروشنده گفتم باطری ای اس فلان عدد ،فکر میکردم مثل باطری های پاناسونیک، عدد نوشته شده پشت باطری هم کد مشخصی برای این نوع باطری است. دیدم خانم فروشنده دارد تمام باطری های ویترین را در انواع مختلف چک میکند . برای راحت تر شدن کار گفتم/ باطری برای زنیط میخام از اینا/ و همزمان باطری قبلی را روی شیشه ویترین گذاشتم .شایان ذکر است که مغازه عکاسی بود . فکر میکردم چون دوربین مدل معمول و متداولی است ،باطری اش هم باید شناخته شده باشد
اتفاق اینجا رخ داددختری که منتظر نشسته بود. اظهار وجود کرد که - زنیط اصلن باطری لازم نداره من برگشتم دختر را نگاه کردم .بنظرم رسید بخاطر سر و وضع من، دل اش برایم سوخته و نمیخاهد بی جهت هزینه کنم . با لبخند گفتم
ولی جای باطری که داره!در این لحظه ایشان فرمودند: اون باطری مال نورسنجشه که تو عکاسیهای خیلی حرفه ای استفاده میشه این قید خیلی و تناسب اش با صفت حرفه ای و دوربین مورد اشاره و اظهار وجود نطلبیده دختر خانم اگر چند سال پیش بود یک واکنشی در من برمی انگیخت .ولی دیگردارم آن لذت انگولک کردن مردم را از دست میدهم. بهرحال به یک لبخند بسنده کردم. ولی بعد از آن ذهنم مشغول شد . فکر کردم به احتمال زیاد خیلی مواقع هم پیش آمده که من درخیلی موضوعات چنین اظهار نظر هایی کرده باشم .و شنونده من را با حماقت ام تنها گذاشته تا از توهم فهم ،لذت ببرمبعد از این اتفاق تصمیم گرفتم حتی الامکان کمتر اظهار نظر کنم مخصوصا در موضوعاتی که ازشان اطلاع کافی ندارم.به همین خاطر چیزی که در مورد جنبش دانشجویی ،مسایل روز ،لزوم استفاده از مواد کاهنده میل جنسی در غذای روسای کمیته های انضباطی ،قطع برق ، اهمیت تناسب شغل افراد با استعدادها و توانایی هایشان- تصور کنید آن آدم خلاق اگر مطابق ماده بیست و سه اعلامیه حقوق بشر میتوانست کارش را آزادانه در زمینه ای که درش استعداد وبهش علاقه دارد انتخاب کند ممکن بود ما یک کارگردان جهانی در صنعت پررونق سینمای پورنو داشته باشیم. ولی حالا یک نظامی ناموفق داریمالبته این شخص طبق ماده هجده حق دارد آزادانه نوع عبادت اجرای آیین ها و مراسم دینی اش را به تنهایی یا بصورت جمعی به طور خصوصی یا عمومی داشته باشد حالا شما تصور کنید نوع عبادت ایشان را بصورت دسته جمعی و عمومی .تصور کردید؟ خیلی ابزورد بود مگر نه؟ بخاطر همین بود که گفتم طرف میتوانست مثلن کارگردان موفقی باشد-
ودیگر چیزهایی که میخاستم بنویسم را بی خیال میشوم و در آستانه سالگرد هجده تیر فقط چند تجربه -پیشنهاد برای رفقا دارمموقع دستگیری مقاومت نکنید چون بیشتر کتک میخوریدچند تا داستان نیمه خوانده در ذهن داشته باشید. خاطرات تان تا هفته اول دوم تمام میشود و شما نیاز دارید به چیزی فکر کنید . بهتراست به سرنوشت شخصیت داستان ها فکر کنید تا به سرنوشت خودتان اگر زندگی شما از نوعی ست که احتمال دستگیری وجود دارد . خانه را پاک نگه دارید . ترکها ضرب المثل خوبی دارند
می گویند :اوزیی تمیز ساخلا ،اولوم گلیر .اویی تمیز ساخلا قناخ گلیر .
یعنی خودت را پاک نگه دار که مرگ خاهد آمد و خانه ات را تمیز نگه دار که میهمان خواهد آمد .من تا هفته دوم نگران این بودم که دوستان بازجو اگر بطور سرزده بروند خانه مان مهمانی و کتابها را ببینند واقعن چه آبروریزی میشود از چیزی که هستید ابله تر جلوه کنید ولی نه زیاد ،فقط آن قدری که باورپذیر باشدبعد از عکس گرفتن وقتی دوباره چشمهایم را بستند و گفتند پاشو . من بلند شدم و یک قدم بطرف در رفتمصدایی گفت کجا ؟مگه میبینی؟گفتم نه ،وقتی اومدیم تو مستقیم اومدم رو صندلی نشستم الان در باید اینطرف سمت راست باشهصدا گفت باهوشیا. چند بار مرا دور خودم چرخاند یک پس گردنی هم زد . صدا دست سنگینی داشت .موقع عکس گرفتن اتفاق بامزه ای هم افتاد .ناخود آگاه دست بردم موهایم رامرتب کنم.آن یکی که کنج اتاق بود تا عکس سه رخ بگیرد خندید.تا ازشما سئوال نشده حرف نزنید و پیشنهاد ندهید . حتی اگر حسن نیت داشته باشید مثلن اگر بجای چشم بند استاندارد، با دستمال چشم تان را بستند و پرسیدند میبینی؟ بگویید نه! اگر بگویید میخای یکی دیگه هم ببند . فکر میکنند دارید پرروبازی در می اورید یا اصطلاحا مقاومت می کنید و نتیجه پیشنهاد شما این می شود که چند تایی پس گردنی و مشت لگد بیشتر بخورید.محل نگهداری بستگی به شانس تان دارد مال ما خیلی تمیز بود فکرکنم نوساز بود و گروه ما اولین استفاده کنندگانش بودیم. اتاقی تا ارتفاع دومتر سنگ مرمر با موکت سبزرنگ و خالهای سفید رنگ .این نقاط سفید خودش نعمتی بود برای سرگرمی انگشتم را میگذاشتم رو نقاط و به ترتیب میگفتم فردا آزاد میشم فردا آزاد نمیشم فردا آزاد میشم فردا آزاد نمیشم همینطوری چند ساعت وقت آدم پر میشدبرنامه غذایی عالی بود .حتی نوشابه هم میدادند .تنها بدی اش برای من که ادم چایخوری هستم این بود که چایی نمیدادند. صبحانه کره مربا یا عسل از این یکنفره ها .جالب تر اینکه خیار شور هم میدادند . سهمیه میوه هم بود .اگر توانستید لیوان یکبار مصرف یا چاقو و قاشق را نگه دارید وسیله خوبی برای سرگرم شدن است . اتاقی به ابعاد دومتر در دومتر با سقفی بلند را تصور کنید شبیه حمام آپارتمان های متوسط بدون هیچ وسیه ای. حالا باید بیست و چهار ساعت در این فضا باشید بجز مواقع بازجویی و توالت.که آنهم . گفتن این چیزها برای کسی که تجربه اش نکرده مثل تعریف درد زایمان برای یک مرد می ماند که هیچ درکی نمیتواند از آن داشته باشد.هیچ کاره هم اگر باشید مثل من. اول اش بایدچیزهایی بگویید تا بعد بتوانید چیزهای دیگری اضافه کنید .اگر همه حرفها را همان اول گفته باشید ، بعد هی فشار می آید و شما هم چیزی برای اعتراف ندارید . البته خیلی هم خودتان را اذیت نکنید .خون در ادرار ممکن است هم بخاطر آسیب به کلیه ها باشد و هم اگر انسان مدتی طولانی بدون تحرک باشد این علامت راخواهد داشت. متاسفانه من این را بعدن فهمیدم. ولی خداییش خیلی ترسیده بودم. پس در صورت امکان ورزش کنیدامکان استفاده از قرآن ، مفاتیح و رساله هست. خاهش کنید .بسته به پرونده و رفتار شما شاید دادند.شاید این مدت خیلی سخت بگذرد.که همین طور هم هست . ولی تجربه خیلی خیلی خوبی خواهد شد .در شناخت خود و نتیجه مثبت دیگری که برای شما دارد این است که بعد از این دوره .هر اتفاق ناخوشایندی که پیش بیاید می توانید با خود بگویید . ای بابا این که چیزی نیست بدتراز اینش رو از سرگذروندم

یک فیلم طولانی درباره دوست داشتن-جلد اول



توفکرم که اقتصاد بخونم یا جامعه شناسی ،یا اینکه برم دنبال فیلمسازی .یه طرح هم دارم .اسمش رو گذاشتم یک فیلم طولانی درباره دوست داشتن.حساب کردم حدود سه ساعت و نیم شد.
سکانس افتتاحیه اینجوریه که یه سربازتو سنگر در حال روزنامه خوندن رو نشون میدیم که یه فلاسک چای هم کنار دستش هست .با کمترین حرکت چشمها و بدن .بیشتر بنظر میاد داره نگاه میکنه تا بخونه . موسیقی نداریم کلا مثل استنلی میخام از موزیک انتخابی استفاده کنم.ولی برای این صحنه صدای محیط کافیه دوربین یکمی دوروبر می چرخه، محیط کوهستانی و خیلی آرومه .سرباز تنهاست و فقط صدای باد و پرنده می شنویم بنظرمیاد سنگر دیده بانی باشه .برمیگردیم به سرباز ،با دقت روزنامه رو تا میکنه میذاره لای کتاب و کتاب رو گوشه سنگر داخل کوله پشتی میگذاره. دوربین رو برمیداره شروع میکنه به نگاه کردن .پانزده ثانیه نمای نزدیک سرباز رو داریم و بعد خوردن تیر به پیشونی سرباز .فیداوت.
این صحنه باید تا جای ممکن غافلگیر کننده باشه که تماشاچی درگیر بشه برای یک ساعت بعدی فیلم که شاید کمی یکنواخت و خسته کننده باشه براش ..
برای این یکساعت میخام دوربین رو با کادر ثابت بگذارم تقاطع حجاب و آب کرج نمیخام زیاد شخصی بشه یک کمی اجتماعی سیاسی هم قاطیش می کنم.البته نه بقول سعید عقیقی از نوع گداگرافی یه چیز کاردرست میسازم
ولی مخاطب عام رو هم نباید فراموش کنیم .چند وقت پیش با علی صحبت میکردم میگفت -دقت کردی سالنای سینما جدیدن خیلی تاریک تر شده دیگه اون لطفا سیگار نکشید قرمز هم نیست.دفعه آخری یه پسره دیگه کلن رفته بود زیر صندلی . فکر کنم یه بخشی از رونق سینما از بی مکانی جووناس- .خنده ام گرفته بود گفتم خب شاید این بگیرو ببند ها هم از سیاست های حمایتی دولت برای سینمای وطن باشه وگرنه وقتی با دوهزارتومن میشه سه تا دی وی دی خرید دیگه کی میره سینما اونم برای این فیلما
*
تو این یکساعت یک دعوا بین دو راننده سر مسافر خواهیم داشت . چند دقیقه ای بوق زدن و نگه داشتن ماشین ها برای دو تا خانوم.یک دعوا بین دو تا مسافر برای سوار شدن به ماشین وچند دقیقه ای هم صدای خارج از کادر جرو بحث های دختر - پسری .بعد یکی میاد و ساعت می پرسه اینجا متوجه میشیم که کل جریان پی او وی بوده. سوژه ها تکراریه ولی من پرداخت جدیدی خواهم داشت
*
بعد قطع می کنیم به ده بیست سال بعد، کل فیلم باید غیر خطی باشه مثل بیست و یک گرم .سرباز کشته شده رو تو میان سالی نشون میدیم.این حرکت خودش نشون میده که فیلم خیلی هنریه .مردی همراه با یک دختر ده دوازده ساله دارن قدم میزنن.مرد ساک ورزشی در دست داره و دختر شلوار جین آبی و تی شرت صورتی و موهاش رو با یه گل سرکه نگین های قرمز رنگ داره بسته.محیط همون حوالی آب کرج هست ولی بطور مشهودی تغییر کرده .وسط مکالمه شون هستیم. دختر مبهوت اول چهره پدر و بعد دستای خودش رو نگاه میکنه و ناباورانه می پرسه بخاطر لاک ناخن کتک میزدن؟
*
پارک ساعی دختری بدنبال یک پسر میدوه .این دویدن دختر بدنبال پسر خیلی مهمه به دو دلیل. یکیش همین مسئله دویدن دختر به دنبال پسرو نه مثل همیشه پسر بدنبال دختر که هم دست منتقدین رو برای بحث و برداشت ها ی مختلف باز میگذاره و هم یکجور اشنایی زدایی هست .
دوتا خانم میانسال با نگرانی اونها رو تماشا میکنن . پسر برمیگرده و شروع میکنه به آواز خوندن و رقصیدن و دور درخت ها چرخیدن تو مایه فیلمای هندی .
.تو همون فضا ولی جوری که انگار این دوتا جدا از محیط هستند و هیچکس نمیبینتشون یه چیزی تو مایه های دنسر این د دارک . . این قسمت رو برای رفع خستگی و دوباره درگیر شدن تماشاچی های فوق الذکر گذاشتم.
پس شد موزیک انتخابی .صدای خارج از کادر . روایت غیر خطی و کلی ارجاع به فیلمای دیگه. .
کمی بعد این دوتا رو داریم که روی یک صندلی نشستن .پلیس دست یک پسر نوجوون رو گرفته دختری هم بدنبال اونها داره التماس میکنه . با گریه این دونفر رو نشون میده و میگه آقا توروخدا ما که کاری نکردیم . ببینید اینارو! چرا اینارو نمی گیرید پس.
پسر می پرسه راستی چرا هیچکس به ما گیر نمیده؟ دختره میگه فقط به اراذل گیر میدن .پسر مخالفت میکنه هنوز رو دیالوگها فکر نکردم ولی از اقتصاد و دین و سنت حرف میزنه .دختر تایید میکنه. پسر با خنده میگه بازم که دعوامون نشد .دختر میگه ناراحتی یه چلنج دیگه ایجاد کن.
*
چند تا دیگه هم هست که تعریف نمی کنم تا فیلم رو که دیدید بی مزه نباشه براتون .
در تیتراژپایانی هم از خانم کاف بخاطر راهنمایی ها و مشاوره هاشون و خانم صاد نون و آقای ب ت ش و خانواده محترمشون که در یک روز بحرانی منو از مرگ نجات دادند تشکر میکنم همینطور از آقای الف خ و علی زد که بخش عمده لذتی که از سینما و موسیقی بردم رو مدیون علی زد هستم

Tuesday, May 20, 2008

حکایات

در آداب تربیت و فواید خاموشی توامان –حکایت اول
در عنفوان جوانی چنان که افتد و دانی (یا شاید هم ندانی ،اگر خیلی درگیر درس و دختر بوده باشی) ما که به راهی دیگر رفته بودیم ،باورداشتیم چو نابینا و چاه است اگر خاموش بنشینی گناه است. حادثه ها رفت برما که البته یکی اش هم کفایت می کرد.چنانکه قمیشی گفته است جوان به حادثه ای پیر می شود گاهی . باری گذشت ایام و تجربت دوران آموخت آن کس که نداند و نخواهد که بداند را باید به حال خود رها کرد تا سزای کار خود بیند.مقصود از این سخن آنست که تو ای پسر اگر میدانی که میدانی یا فکر میکنی که میدانی با این جماعت جدل بی حاصل نکن که فقط وقت خود ضایع می گردانی
.......
درفواید دروغ
دروغی که حالت خوش کند
به زراستی کت مشوش کند
سعدی

گربه ای که دستش به گوشت نرسید .برای حفظ وجهه و در جواب شاهدان نبود که گفت گوشت بو میدهد. آن روز هیچ کس آنجا نبود که گربه ناتوان را ببیند.گربه بود و گوشت در طاقچه. این گربه برای کم کردن حسرت خودش ، گوشت را فاسد دانست.واین را مدام با خودش تکرار و برای دوستانش هم تعریف کرد. گفت و تکرار کرد تا خودش باور کند. عمل گربه یک مکانیزم روانی برای کاهش غم شکست بود که می توانیم اسمش را بگذاریم تخفیف خواسته 1. بعد از نرسیدن به خواسته ها در هر زمینه ای که باشد.احساس ما رابطه مستقیمی با اهمیت و بزرگی خواسته مان دارد.هرچه خواسته بزرگتر باشد شکست بزرگتر وغم هم بیشتراست . یکی از راههای کم کردن این غم ،کوچک دانستن شکست و لازمه کوچک دانستن شکست کوچک کردن خواسته است. یکی از روشن ترین مثال ها ی این حرکت را در ماجراهای عشقی می توان پیدا کرد . جملاتی مثل عیب نداره، چیزی که نشده ، حالا این نشد یکی دیگه چه از سوی خود فرد و چه از سوی اطرافیانش برای دلداری، بسیار استفاده می شود .در اینجا خواسته که پیش از این شاید بهترین و مناسبترین گزینه ممکن بوده ،حالا به یک گزینه هم طراز دیگر گزینه ها، به یکی از دیگران، تقلیل پیدا می کند . غصه هم، از غم نرسیدن به بهترین گزینه به غم نرسیدن به یکی از گزینه ها،تقلیل می یابد .برای محکم کاری برجسته کردن ایرادات قبلن نادیده گرفته شده هم مفید است .
1takhfife khaste

Wednesday, May 14, 2008

دیالوگ بین فرهنگ ها



همینجوری قدم زنون داشتم خیابون ویلا رو میومدم بالا گاهگداری جلوی مغازه های صنایع دستی هم می ایستادم و تماشا میکردم . یه دستی رو شونم خورد . برگشتم دیدم یه دونه آقای خارجی داره به یه ماشین اشاره میکنه و یه وات ایز نمیدونم فلانی هم میگفت. من فکر کردم این بنده خدا یا تاکسی میخاد یا شاید ماشین داره و این یکی بدجور پارک کرده نمی تونه ماشین اش رو بیاره بیرون . بهرحال گفتم .نو ایت ایزنت مای کار. بعد سرشو تکون تکون دادو گفت نو نو وات ایز نمیدونم فلان . جهت دستش رو که دیدم و کلمات سنتنس و مین و اینارو هم تشخیص دادم . فهمیدم که منظورش جمله ای هست که روشیشه عقب پرایده نوشته . حالا مونده بودم چی بهش بگم.رو شیشه نوشته شده بود
انا کلب الرقیه .
داشتم فکر میگردم حالا این واسه چی میخاد بدونه رو ماشین چی نوشته .نکنه جاسوسی چیزی باشه بخاد به وطن عزیزمون از طریق من ضربه بزنه .مخصوصن در این شرایط حساسی که مملکت داره. بعد یادم افتاد که یه بار جایی خوندم صادق زیبا کلام به پایان نامه یه خارجی برخورد کرده که روی اشعار شاه عباس صفوی بوده. گفتم شاید اینم همینجور باشه پایان نامش روی نوشته های اتومبیل هاست . دیدم فرصت خوبیه گوشه ای از فرهنگ خودمون رو براش توضیح بدم . با همدیگه تبادل فرهنگی کنیم . یادم نبود باید بگم آی ام داگ آف رقیه یا آی ام رقیه ز داگ . دیدم ممکنه سو تفاهم بشه گفتم. درایور رایتد آن هیز کار دت هی ایز اوه ساری -اینجا یادم اومد که اونا واسه سوم شخص دو تا ضمیر دارن -
گفتم هی ایز اور شی ایز داگ آف رقیه .انگلیسیش خوب نبود نفهمید . پرسید هی تینکس هی ایز داگ .
گفتم نو مستر ببین بی کرفول اتنشن پیلیز . دیس ایز آقا اینجا اغراق یادم نیومد . رلیجن و اینا رو بلد بودما ولی دیگه ارادت و باور مذهبی نمیدونستم چی میشه .
گفتم دیس ایز لاو .
مستر گفت اوه درایور لاوز داگز اند هی وانت تو بی داگ. اوه دیس ایزنت لاو دیس ایز مالیخولیا
گفتم نه بابا مستر هی ایز وری لاو این گاد اند ائمهدیس ایز ا وی تو سی اند اکسپلین هیز آی دیا
مسترکه خیلی کانفیوزد شده بود
گفت : اوه مای گاد-
شما در چنین موقعیتی چطوری موضوع نوشته رو توضیح میدادید؟

Tuesday, May 13, 2008

بوی کافور -عطرخاک مرده

مشهور است که در سر بازخانه ها همراه با ادویه جات برای فرونشاندن شور جوانی سربازها کمی هم کافور به غذای ایشان اضافه می کنند بعید نیست برای کاهش شعور انسانی ما هم شربتی اکسیری چیزی به خوردمان می دهند و خود بی خبریم .وگرنه چنین رفتار غیر عقلانی چطور ممکن است؟
رفتاری که گاهی و شاید اکثر مواقع به ضرر منافع خودمان هم تمام می شود

Saturday, April 12, 2008