Sunday, October 28, 2007

سندرم حسنبه


یک تجربه شخصی رو براتون میگم. میتونیم اسمشو بذاریم. سندرم حسنبه. حسن ب کارمند بازنشسته یکی از ادارت و دوباره شاغل یک اداره دیگر بود که بعد از ظهرها هم میومد شرکت همراه با یک روزنامه اطلاعات. همزمان با ورق زدن روزنامه . در مورد مسایل سیاسی اجتماعی اقتصادی روز اظهار نظر میکرد. من هم تو دلم- چون خودم هم مبتلا به حسنبه هستم- میگفتم مردک تو خودت سی سال از صبح تا عصر تو همین سیستم بودی هیچ مخالفتی نکردی همین الانشم داری بخاطر سیستم معیوب قراداد ها و پیمانکاری و اشناهای دوران کارت نون میخوری . حالا بدشم میگی .
افتخار به عکس دست دادن با فلان مسئول وگفتن جوک سیاسی در میهمانی خانوادگی و نوشتن عبارت دعای خیر و التماس دعا در قسمت پیوست نامه های اداری هم از علایم حسنبه است.
شبیه این مورد برای من دیروز اتفاق افتاد تواستادیوم فیلمم رو نور دادن . حیف شد سه تا عکس بامزه داشتم که از دست رفت.اومدم یک فحش نامه مبسوطی در مورد سانسور و اختناق و اینا نوشتم . بعد فکر کردم من که تو موقعیت فقط تونستم یه اه بگم – که البته همین اه گفتن هم کم شجاعتی نبود - و یکمی چونه بزنم اخرشم از خیر فیلم از ترس تکرار دردسرهای قبلی گذشتم. حالا اومدم فحش هام رو اینجا میدم.
از خودم خجالت کشیدم و کلش رو پاک کردم. این دو گانگی رفتار چیز خطرناکیه .یه دفعه دیدید دو شخصیتی شدید . همرنگ جماعت واقعی بودید و با ای دی مجازی آذرخش تو وب لاگتون تحلیل سیاسی می نویسید.
پیشنهاد میکنم موقع نوشتن فکر کنید که حاضرید این حرفا رو تو واقعیت هم بگید یا نه
فقط مختص به سیاسی ها هم نیستا . منظورم داشتن هویتی اینجا ، متفاوت با خود واقعی مون هست

1 comment:

mogemilan said...

این آخرین چیزی که برامون مونده دیگه نه ! شخصیت رانده شده و سرکوب که اصلأ منکوب شده پس از قرنها ترکتازی وحمله قبایل وحشی روبه هر قیمتی یه چیزایی مثل عید نوروزو آینه شمعدونو عید عمر و... برای انتقام از بیگانگان و حفظ خودمون قاچاقی تو لباس بیگانه حفظ کردیم.حتی موسیقی تو لباس نوحه!حالا اگه اینم بذاریم کنار که دیگه تو این وا مصیبتا هویتی برامون نمیمونه !