Friday, December 28, 2007

حکمت2


شاید ایراد از شاکله غلط انداز من باشد ولی از هرچه هست . پیش می آید که کسانی قصد سوار شدن بر من می کنند. تا به خود بجنبم و به طرف حالی کنم که جناب سوتفاهم شده ، که خر نیستم و برای سواری ایشان خلق نشده ام. چند تایی سیخونک می خورم و هین و هش می شنوم .پیشنهاد می کنم اگر با جماعت خرخواه- دیگران را خر خویش می خواهند - برخورد کردید . وقت تان را صرف توضیح خرنبودنتان نکنید . در صورت امکان از ایشان دوری بجویید . این لازمه اش شناخت مناسبی از خرخواهان است که از تجربیات قبلی بدست می آید، اگر نشد و طرف دچار سوتفاهم ، سوار شده بود. چند قدمی که بردیدش جفتکی بیاندازید و چنان به زمین اش بکوبید تا عبرت اش شود و دیگر هوس سواری گرفتن از دیگران به سرش نزند . نای عصیان اگر در شما نبودو این راه هم مقدور نشد ، بد سواری دادن راه بدی نیست تا سوار از خیر شما بگذرد و سراغ خر راهوار دیگری رود ، و چه بسیار استران راهوار آماده به خدمت .

Tuesday, December 25, 2007

پیرمرد و گوسفندش





پیرمرد با گوسفندش به پارک آمده بود

Tuesday, December 11, 2007

Saturday, December 1, 2007

مردباش





مثل اینکه دیگر اثبات مردانگی هم انگیزه ای برای حفظ بهداشت نمی شود. ولی بازهم آفرین بر ذکاوت نویسنده که از ارزش های بومی استفاده کرده .اینجا شهر ما خانه ما بی معنی ست . اصولا این حوالی کسی مالک چیزی نیست که بشود با تحریک حس مالکیت و سهیم کردنش در شهر انگیزه پاکیزه نگه داشتن کوی و برزن را درش تقویت کرد . ساختمانهای این کوچه مجموعه اتاق هایی هستند با کرایه هفتگی که پیش گرفته می شود. ساکنین هم اغلب از همان کسانی هستند که بکار بازیافتن روزی از زباله ها مشغولند